تبليغاتX
هشتمین خورشید ولایت

هشتمین خورشید ولایت

مطالب علمی و مذهبی

خاطرات یک بسیجی

خاطرات یک بسیجی

وقتی یاد اون دوران میافتیم؛ دورانی که برای ما نسل سومیهای بعد جنگ، باب بسیج و بسیجیگری باز شد هم افسوس میخوریم هم غبطه. افسوس به فرصتسوزیهایی که شد و غبطه به دوران خوبی که بود. مرور آن خاطرات گرچه شباهتی به خاطرات جنگ رزمندگان نداره ولی شنیدن بعضیهاش خالی از لطف هم نیست.

خاطره اول:

یادمه اولین روزی که رفتم پایگاه مقاومت محل برای ثبت نام، یه آقایی که اونجا بود برگشت گفت:«آره بسیج خیلی خوبه. فردا سر کاری چیزی خواسته باشی بری و نیاز به تأیید از جایی داشته باشی خیلی به دردت میخوره» منم که بعد از خواندن کتابهای «دکتر شریعتی» و بعدش شهید بزرگوار «استادمطهری» بهترین جایگاه برای فعالیت را بسیج میدانستم خیلی بهم برخورد. صاف برگشتم بهش گفتم: «ولی من به خاطر این چیزها نیست که اومدم اینجا. ادامه دادن راه مردان بزرگ گذشته من را به این راه کشاند». خلاصه طرف رو شستیم گذاشتیم کنار. بعدها ولی خیلی با هم رفیق شدیم، فهمیدم سرباز و سید، دل پاکی داره و منظوری از حرفاش نداشته. فقط میخواسته به قول بچه ها گفتنی: «جذب» کنه!

خاطره دوم:

ایست!

موتوری یه ویراژ داد و از بین ما گذشت.

- علی بزنش

گلنگدن رو کشیدم. موتوری سرعتش رو کم کرد. ولی نایستاد. روی زانو نشستم. زیر چراغ خطر. چهار انگشت پایینتر رو نشانه رفتم. همون جور مات موندم. موتوری رفت و دور شد.

- چرا نزدیش؟حداقل هوایی در میکردی.

سرم رو همون جوری که روی اسلحه به حالت نشانه گرفته بودم چرخوندم به طرفش و گفتم:

-قتل که نکرده. اونم مثل من وتو جوونه. خواسته کاری کرده باشه.

ولی راستش تموم اون مدت داشتم به فرمانده بسیج فکر میکردم. اون مرد جبهه دیدهای که موقع تحویل سلاح با سی تیر جنگی بهم میگفت: «ببین علیآقا! اگه اسلحه رو توی سرت هم گذاشتند حق شلیک نداریها!»

سوم:

یادش به خیر اولین میدان تیری که رفته بودیم. هیچ وقت یادم نمیره. به دستههای 25 ـ 20نفری تقسیم شده بودیم. جو، یه جوری بود که یه رقابتی بین بچهها درست شده بود. مسابقه دو گذاشتیم. با پای برهنه توی سنگ و خار. ولی ما برنده شدیم با اختلاف دو سه ثانیه. تیراندازی هم بد نبود. دفعه اول گوش آدم کر میشه. ولی بعدها عادیه. خلاصه توی اون اردوی یک روزه خیلی خوش گذشت. فقط یه خاطرهاش بد بود و اینکه ناهار من به سرقت رفت. بعدها فهمیدم برو بچهها به این کار میگن «تک» زدن و توی بسیج آزاده و حلال. ما هم به دل نگرفتیم و حلال کردیم.

خاطره چهارم:

یه شب که رفتیم بودیم گشت، با دو تا از دوستهایم همگروه شده بودیم. یکیشون خیلی با ما ایاق بود و دوست. خلاصه شب گذشت و به نیمه نزدیک شد. وقتی برای خستگی در کردن کنار کوچهای نشستیم، با کمال تعجب صحنهای را دیدم که مبدا خیلی از تغییرات در زندگیم شد.با کمال ناباوری دیدم که دوستم ـ همونی که خیلی با هم داشتیم ـ از جیبش سیگار در آورد و روشن کرد.چشمهام از حدقه داشت در میآمد. احساس کردم شاهد قتل هستم.با تعجب سیگار را همانطور که روشن بود از لبش گرفتم و با بغضی فروخورده گفتم:

- سهراب این چیه؟

با کمی شرمندگی سرش رو پایین انداخت و گفت:

- الان مدتیه من سیگار میکشم.

از همانجا برگشتم خانه. توی راه گرمای اشک را روی گونههام احسا س کردم. دیگه پایگاه محل نرفتم. خیلی توی خودم رفتم و خیلی فکر کردم تا بتوانم «حساب بسیج را با افراد جدا کنم.» بسیج را فکری بدانم که عمل به آن میتواند بسیجی بسازد نه لاف نام آن را زدن. بعد از آن ماجرا اما با دقت بیشتری به فعالیتهایم ادامه میدادم.

خاطره پنجم:

هنوز شیرینی آن خدمت زیر زبان من هست. روزی که برای مبارزه با فلجاطفال با وزارت بهداشت همکاری کردیم. قطرههای جادویی رو توی دهان بچهها رها کردیم. شاید بچههایی که اون روزها زیر پنج سال سن داشتند الان یادشون نیاد که فلجاطفال چه طوری توی ایران ریشه کن شد و دولت ایران به خاطر این اقدام از طرف سازمان یونسکو مورد تشویق قرار گرفت. ولی ما یادمون هست و به این حرکت هنوز میبالیم. البته بسیج هنوز هم از این کارها میکنه. نمونهاش بسیج سازندگی که خدمات خیلی خوبی به کشور و مردم کردهاند.

خاطره ششم:

مادرم میگفت:«تو قبول نمیشوی. آدمی که همه وقت آزادش را توی پایگاه تا نیمه شب بگذرونه.»

پدرم هم در تأیید فرمایشات مادر ادامه داد: «تازه رشته ریاضی که خیلی سخت تره.»

خلاصه نتایج را که زدند از لبخند روی لبهام همه فهمیدند دانشگاه قبول شدم. ولی من از اینکه توی این مدت به نام بسیج و به خاطر پایگاه رفتن پدر و مادرم را ناراحت کرده بودم هنوز هم احساس عذاب وجدان دارم. میبینید خیلی از بیتدبیریهای ما بسیجیها باعث برداشت بد از نام بسیج و بسیجی میشه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 20:3  توسط مهسا  | 

بسیج چیست و بسیجی کیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیرالمومنین علی علیه السلام

بسیج چیست ؟ و بسیجی کیست ؟
بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد و بسیجی شاخ برگ درختیست که با ایثار و فداکاری تمام مجاهدان از صدر اسلام تاکنون پیوسته مراقبت شده تا بوی دل انگیز آن بهار صلح و امنیت را برای میهن اسلامی مان به ارمغان بیاورد و بسیجی بر بالای آن حدیث عشق را سروده است .

بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش برگلدسته های رفیع آن، اذان شهادت و رشادت سرداده‌اند و بسیجی دانش آموخته مکتبی است که فارغ التحصیلان آن در جنت رضوان سکنی گزیده و ثمره رشادتهای خود را در لقاء پروردگار خویش یافته اند .

بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی نشان گرفته‌اند و بسیجی سرباز گمنان امام زمان(عج) است که در مکتب عاشورا تربیت یافته و در دفاع مقدس خود مدرس سلسه رهجویان شهادت گشت .

بسیج لشگر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نموده‌اند و بسیجی آن رزمنده پاکبازیست که شبها در فراق مولای خود نجوا می کند و روز در جهادی حضور دارد که یک روز در برابر هجوم نظام سلطه ایستادگی کرده و اینک در برابر تهاجم فرهنگی اش خاکریز زده است .

و تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقیناً از برکات و الطاف جلیة خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد . چرا که اگر بسیج نبود در دفاع مقدس نمی توانستیم در برابر دشمن تا دندان مسلح ایستادگی کنیم و هرجا که نوای دلنشین بسیج طنین انداز شده تحول عظیم ببار آورده که ثمرات آن در همه زمینه ها آشکار شده است .

بسیجی کسی است که شور و شعور را در هم آمیخته و پیوندی ناگسستنی با مولای خوبان دارد که در قالب زمان محدود نشده و همچنان ادامه دارد. تا زمانیکه کشور محتاج امنیت است حضور بسیج و بسیجی لازم و ضروری است و هیچ کشوری در هیچ زمانی بدون امنیت نمی تواند به حیات خود ادامه دهد .

بسیج یک نیروی مردمی است و به طبقه خاصی تعلق ندارد و بسیجی را می توان در هر قشری از اجتماع جستجو کردو یافت . بسیجی با ایمان عمیق توام با عواطفی که از خصوصیات ملت ایران سرچشمه می گیرد رفتار و عملکرد دشمن را رصد کرده و هرزمان لازم شد وارد میدان شده و با تفکری که از اسلام ناب محمدی(ص) نشات می گیرد به مقابله با خطرات می رود .

در یک کلام بسیجی نیرویی کارآمد و سرمایه ای گرانبها برای اسلام و انقلاب و کشور است که باوجود آن ، کشور از گزند دشمنان مصون مانده و راههای ترقی و پیشرفت با سرعتی بیشتر طی می شود و هرکس که این نیروی عظیم را انکار کند در خرد و یا صداقت او باید شک کرد .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 19:35  توسط مهسا  | 

السلام علیک یا ابی عبد الله الحسین

عرض تسلیت به مناسبت تاسوعاوعاشورای حسینی

التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 15:52  توسط مهسا  | 

چهل حدیث از امام رضا (ع)

 

 

برای مشاهده حدیث ها به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 23:1  توسط تينا  | 

سخنانی از امام رضا(ع)

ده خصلت مسلمان:
امام رضا (ع) میفرماید: عقل هیچ مسلمانی به کمال نمی رسد مگر اینکه این چند خصلت و صفت در او جمع باشد.اندک نیکی دیگران را زیاد بشمرد، اما نیکی زیاد خویش را دست کم گیرد.هر چه از او حاجت خواهند دلتنگ نشود.در طول زندگی اش از دانش طلبی خسته و ملول نگردد.تهیدستی در راه خدا را به ثروتمندی ترجیح دهد.خوار شمرده شدن به خاطر اجرای احکام خدا از عزت نزد دشمن خدا در نظرش محبوبتر باشد.گمنامی را از شهرت و نام آوری بیشتر بخواهد.هیچ کس را نبیند جز آنکه گوید او از من بهتر و با تقواتر است.

کمال ایمان:
امام رضا(ع) فرمود: ایمان بندگان کامل نشود مگر اینکه در آنها سه خصلت باشد: فهم عمیق دین، نیکو اندازه گیری در امر معیشت و شکیبایی بر مصیبتها و گرفتاریها

نیرومند ترین افراد:
امام رضا(ع) فرمود: آن کس که می خواهد نیرومندترین مردم باشد باید بر خدا توکل کند.از حد توکل پرسیدند که بالاترین درجه آن چیست؟
فرمود: این است که جز خداوند از کسی نترسی.

به زندگی خود توسعه دهید:
امام رضا (ع) فرمود: مردی که توانایی مالی دارد بهتر است به زندگی همسر و فرزندان خود توسعه دهد تا به علت خساست و سختگیری او آرزوی مرگ وی را نکنند.» «آن کسی که از نعمت مالی برخوردار است باید اسباب رفاه خانواده خود را بیشتر فراهم کند.»

در هزینه و مخارج خانواده خود زیاده روی و سخت گیری نکنید:
امام رضا (ع) فرموده است: «باید در رابطه با مصارف مالی و هزینه زندگی خود و خانواده خویش معتدل و میانهرو باشی.» «بر مؤمن و مسلمان به ویژه سرپرست خانواده سزاوار است وقتی که تنگدست شد برای خانوادهاش با حساب و درست پول خرج کند و هنگامی که غنی گردید اسباب رفاه و راحتی ایشان را به خوبی فراهم کند.»

به فکر اصلاح و تربیت فرزندان خود باشید:
یکی از اسباب تربیت، محبت و احترام به فرزند است در این باره امام رضا (ع) میفرماید: «بر شما لازم است با تمام کودکان خود با احترام و ادب رفتار کنید.»

به فرزندان خود احسان و نیکی کنید:
امام رضا (ع) میفرماید: «به فرزندان خود نیکی کنید و با آنان خوش رفتاری نمایید، زیرا فرزندان شما عقیده دارند که شما روزی رسان آنها هستید.»

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 19:44  توسط مهسا  | 

مختصر زندگي نامه امام رضا (ع)

:: زادگاه

هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن نوسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.

:: کنيه ها

ابوالحسن و ابوعلي

:: لقبها

رضا، صابر، زکي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مکيدة الملحدين، کفوالملک، کافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير

:: مشهورترين لقب

مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اين لقب گفته اند: «او از آن روي رضا خوانده شد که در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي که همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او رضا خوانده اند که مأمون به او خشنود شد.»

:: مادر امام

در روايتهاي مختلفي که به ما رسيده است نامها و کينه ها و لقبهاي ام البنين، نجمه، سکن، تکتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براي مادر آن حضرت آورده اند.

:: زادروز

درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است. ولادت آن حضرت را به سالهاي (148 و 151 و 153ق) و در روزهاي جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذي القعده.

:: روز شهادت

روز وفات آن حضرت را نيز به سالهاي (202 و 203 و 206ق) دانسته اند. اما بيشتر بر آنند که ولادت آن حضرت در سال (148ق) يعني همان سال وفات امام صادق عليه السلام بوده است، چنان که مفيد، کليني، کفعمي، شهيد، طبرسي، صدوق، ابن زهره، مسعودي، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزي و کساني ديگر اين نظر را برگزيده اند. در باره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اکثر عالمان همان سال(203ق) است. بنابر اين روايت، عمر آن حضرت پنجاه و پنج سال مي شود که بيست و پنج سال آن را در کنار پدر خويش سپري کرده و بيست سال ديگر امامت شيعيان را بر عهده داشته است. اين بيست سال مصادف است با دوره پاياني خلافت هارون عباسي، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايي ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره اي از خلافت مأمون.

:: فرزندان

گرچه که نام پنج پسر و يک دختر براي او ذکر کرده اند، اما چنان که علامه مجلسي مي گويد: حداکثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند. به دسيسه مامون و با سم او به شهادت رسيد و پيکر مطهر او را در طوس در قبله قبه هاروني سراي حميد بن قحطبه طايي به خاک سپردند و امروز مرقد او مزار آشناي شيفتگان است.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 19:40  توسط مهسا  | 

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه ی عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 20:38  توسط مهسا  | 

با سلام :

امیوارم من و دوستانم بتوانیم مطالب جالب و مفیدی را در این وبلاگ در اختیارتون قرار بدیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 16:37  توسط مهسا  |